طلب عشق
ای پرنده لحظه ای پرواز کن در میان آسمان قصه ات اواز کن
بال بگشای و بگو از غصه ات از غم عشق درون سینه ات
اوج گیر و دم به دم بالا برو تا حریم کبریا لحظه ای بالا برو
نزد ایزد قصه ی عشقت بگو هر چه در دل هست با ایزد بگو
تو طلب کن عشق خود از کردگار
تا بگردد بر مرادت روزگار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:3 توسط پسرکه دیونه |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:23 توسط پسرکه دیونه |
عالم مستی
در پی عشق تو درویش شدم در قمار زندگی کیش شدم
از شراب چشم تو نوش کنم غم عشق تو فراموش کنم
با خیالت دم به دم مست شدم من که از بودن تو هست شدم
در عالم مستی شبی داد کنم قصه ی عاشقیم یکسره فریاد کنم
از عالم مستی به تو من پند دهم
دل گفته زیادست دل به همین چند دهم
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:2 توسط پسرکه دیونه |
.jpg)
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:45 توسط پسرکه دیونه |
عاقبت
من كه هر لحظه تو را ياد كنم با ياد تو هر دم دل خود شاد كنم
من كه در بازي عشق باخته ام در كنج خرابه خانه اي ساخته ام
در كنج خرابه به تو من فكر كنم با هر نفسم اسم تو را ذكر كنم
با ذكر تو در دل آتش افروخته ام در بازي عشق عاقبت سوخته ام
من كه هر دم سوخته ام در غم تو
عاقبت جان بدهم در ره تو
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:7 توسط پسرکه دیونه |

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 0:42 توسط پسرکه دیونه |
حديث عاشقي
من از غم تنهایی خویش ناله کرده ام درد دل نوشته ام تو را بهانه کرده ام
غم دل خسته ام با تو تقسیم کرده ام قصه ی دل از برای تو تفسیر کرده ام
در هر نفسم اسم تو را ذکر کرده ام در سیاهی شب به تو فکر کرده ام
من نام تو را به هر بهانه فریاد کرده ام دل بشکسته از قفس آزاد کرده ام
من حدیث عاشقی کوته کنم در این نفس
بی تو عاقبت بمیریم در این قفس
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:8 توسط پسرکه دیونه |
.jpg)
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 1:33 توسط پسرکه دیونه |
آرزو...
آرزو دارم شبی تنها شوی لحظه ای هم غصه با غم ها شوی
آرزو دارم بفهمی درد چیست آنکه بشکسته دلش از درد کیست
آرزو دارم دمی عاشق شوی سینه سوز و هم دم مشکل شوی
آرزو دارم بفهمی عشق چیست آنکه هر لحظه بیادت بوده کیست
من سخن کوته کنم از آرزو
آرزویت بوده هر دم آرزو
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:59 توسط پسرکه دیونه |

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 2:15 توسط پسرکه دیونه |
پرنده...
من که پرنده ای پر شکسته ام
به هوای پریدن دل شکسته ام
کنج این قفس خانه کرده ام
از غم تنهایی سر شکسته ام
در سرم آرزوی تو را پرورانده ام
از دوریت بال و پر شکسته ام
من نوای عشق را ساز کرده ام
از برای دیدنت حصار شکسته ام
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:4 توسط پسرکه دیونه |
طبیب عیار...
تپش قلب من از شادی توست
اشک من در غم تنهایی توست
کاش میشد که تو را شاد کنم
چشم من در پی شیدایی توست
من که هر لحظه بیادت بودم
قلب من در پی دلداری توست
من که از عشق شدم بیمارت
ای طبیب لحظه ی عیاری توست
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 16:13 توسط پسرکه دیونه |
.jpg)
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:10 توسط پسرکه دیونه |
ستاره...
من تنهاترین ستاره ی شب های بی ستاره ام...
چه شب هایی که در آسمان تاریک شب سوسو زده ام بلکه فریاد رسی یابم...
مدتهاست که به انتظار نشسته ام بلکه رهگذری روی به آسمان کند و مرا دریابد و از ان خود داند...
چه روزهایی که در تنهایی خویش چشم انتظار غروب خورشید مانده ام تا شب فرا رسد...
آری... من همان ستاره ام که تا ابد تنها خواهد ماند...من رسم محبت را آموخته ام ولی محبتی ندیده ام...
این ستاره تا ابد تنها خواهد ماند...
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 0:57 توسط پسرکه دیونه |

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 18:12 توسط پسرکه دیونه |
قلب ویران...
بی تو این دل خانه ی احزان شده
قلب من از دوریت ویران شده
همچو مجنون در پی تو گشته ام
چشم من از اشک خونین شده
من اسیر خنده ایی مستانه ام
خنده ی من گریهء مجنون شده
من که هر لحظه به یادت بوده ام
تا بیایی چهره ام گل گون شده
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 1:38 توسط پسرکه دیونه |
