من از همه سايه ها به تو نزديکترم.......
به ماهی های قرمزی که در غریب ترین تنگها زندگی می کنند و به آفتابگرادن هایی که همیشه دلتنگ نورند قسم...
دلم براي نگاهت تنگ شده ...
به پاکیه دل و خنده های معصومانه کودکان قسم...دلم کودکانه برایت پر می زند...
!نازنینم
چه شب هایی که در رویاهایم با تو زير چتر سیاه آسمان قدم زده ام و با غرور از عشق و آرزوهایم سخن گفته ام...
چه روزهایی که به پروانه ها و قاصدک ها و ابرها التماس کرده ام که پیغام مرا به تو برسانند...
پس کي مي خواهي دستهاي تشنه ام را به برکه هاي مهرباني ببري؟من گرمتر از تابستان و پر شور تر از امواج دریا به انتظار نشسته ام....
من از همه سايه ها به تو نزديکترم.......
دلم براي نگاهت تنگ شده ...
به پاکیه دل و خنده های معصومانه کودکان قسم...دلم کودکانه برایت پر می زند...
!نازنینم
چه شب هایی که در رویاهایم با تو زير چتر سیاه آسمان قدم زده ام و با غرور از عشق و آرزوهایم سخن گفته ام...
چه روزهایی که به پروانه ها و قاصدک ها و ابرها التماس کرده ام که پیغام مرا به تو برسانند...
پس کي مي خواهي دستهاي تشنه ام را به برکه هاي مهرباني ببري؟من گرمتر از تابستان و پر شور تر از امواج دریا به انتظار نشسته ام....
من از همه سايه ها به تو نزديکترم.......
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:13 توسط پسرکه دیونه |

