چقدر برایت دل تنگم
این روزها چقدر دلم برایت تنگ می شود ... کسی نمی داند چرا ...
کسی نمی پرسد چرا ... اما من سخت آشفته ام ... و چقدر بی تاب ...
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو ...
اما من عاشقی پیشه نکرده ام ... من پیشه ام عاشقی است ...
از آن روز که ابتدایی نداشت ... من روز هاست که عاشق تو هستم ...
آه که چقدر خسته ام ... و کسی نمی فهمد ... و نمی خواهد که بفهمد ...
مدتی است که می خواهم عاشقت نباشم ... مگر می گذارد دل ...
چقدر دلم برایت تنگ است ... چقدر بی تابانه نگاهم نگاهت را می جوید ...
چقدر عاشقانه ...
می شود روزی بیاید که ... می آید ... می دانم ... اما کاش تو هم می دانستی ...
کاش ...
کسی نمی پرسد چرا ... اما من سخت آشفته ام ... و چقدر بی تاب ...
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو ...
اما من عاشقی پیشه نکرده ام ... من پیشه ام عاشقی است ...
از آن روز که ابتدایی نداشت ... من روز هاست که عاشق تو هستم ...
آه که چقدر خسته ام ... و کسی نمی فهمد ... و نمی خواهد که بفهمد ...
مدتی است که می خواهم عاشقت نباشم ... مگر می گذارد دل ...
چقدر دلم برایت تنگ است ... چقدر بی تابانه نگاهم نگاهت را می جوید ...
چقدر عاشقانه ...
می شود روزی بیاید که ... می آید ... می دانم ... اما کاش تو هم می دانستی ...
کاش ...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:19 توسط پسرکه دیونه |

