دفتر خاطراتم را خواهم بست!
نوشته هایم را بخاطر بسپار!
بخاطر بسپار,شاید روزگاری بیاد اوری روزی عاشق دیوانه ای داشتی که به یاد تو قلم در دست
می گرفت و می نوشت حدیث دل تنگی خویش را...
می نوشت شاید پر پروازش شوی و او را به اوج برسانی افسوس که تو نه مرحمی برای زخمهایش شدی نه بالی برای پروازش...
این پرنده شکسته بال تو را مقصد و مقصود می دانست ولی تو لحظه ای وجودش را احساس نکردی.
دفتر خاطراتم را خواهم بست, همان دفتری که با عشق تو گشوده شد و به عشق تو بسته می شود...
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 18:6 توسط پسرکه دیونه |

