قاب شیشه ای
روزهاست که آرزوهایم را در پشت قاب شیشه ای چهره ام پنهان ساخته ام که کس پی به وجودشان نبرد.
من راز دل تو را نگفته خوانده ام افسوس تو نه راز دلم را خوانده ای و نه اندک زمانی در چشمانم خیره گشته ای تا شاید زبان بگشایم و بشکنم این نقاب شیشه ای چهره ام را تا ببینی در پس این نقاب بشاش و خندان پسرکی خسته و تنها بی قراره توست.
تقصیر این دل نیست شاید تو راه و رسم خواندن را نیاموخته ای یا شاید آموخته ای و خوانده ای قصه ی پسرکه پشت نقاب را ولی دل به ان نبسته ای...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 1:46 توسط پسرکه دیونه |
