تبليغاتX
داستانی عاشقانه از دل من بشنو
داستانی عاشقانه از دل من بشنو
اسیر عشقت شده ام
چند صباح ایست که قلب کوچکم آرام و قرار ندارد, آری عشق تو آرام و قرار را از این دل کوچک گرفته است.دلی که روزها  در خلوت تنهایی خویش  ترانه بیکس بودن را زمزمه میکرد امروز ترانه با تو بودن را میخواند.نمیدانم با دلم چه کردی که این چنین بی قرارت گشته است,نمیدانم کدامین نگاهت شعله های سوزان عشق و محبت را در رگ و روحم افروخته و قلب گوشه گیر و خاک گرفته ام را به اتشفشانی بدل ساخته است که شب و روز به  عشق تو میسوزد.
این قلب کوچک تو را دوست میدارد بدون آنکه بداند تو هم او را دوست میداری؟؟؟
این دل در همه حال تو را میخواند بدون انکه بداند تو لحظه ای ان را میخواهی؟؟؟
این دل چه تو خواهی و چه نخواهی اسیر عشقت شده است و تو را میخواند پس برخیز و دست این تنهای شب زده را بگیر که اگر نیایی این دل تا لحظه مرگ سرود تنهایی و عشق تو را نجوا میکند.
 
 
 
 
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 3:27 توسط پسرکه دیونه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا