شب زدهء دشت جنون
سلام اين دفعه شعر نو گفتم البته از شعر طوفان زده ي دشت جنون شاعر عالي قدر فريدون مشيري استفاده كردم(البته اين يكي ديگه افتضاح شده):
من شدم شب زدهء دشت جنون
صید افتاده بخون...
تو گذشتی از من شوق و سرورم...
بی تو من باز غریبانه سرودم...
در پی چشم تو ماندست نگاهم...
بی تو من باز در اندوه بمانم...
بی تو من زنده نمانم...
تو نديدي نگاهت هيچ نيافتاد به قلبي كه شكستي...
بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي
برنخيزد دگر از عاشق دل خسته نوايي
تو همه بود و نبودي تو همه شعر و سرودي
چه گريزي زبر من؟ كه بميرم ز غم دل
بی تو من باز در اندوه بمانم...
بی تو من زنده نمانم...
من شدم شب زدهء دشت جنون
صید افتاده بخون...
تو گذشتی از من شوق و سرورم...
بی تو من باز غریبانه سرودم...
در پی چشم تو ماندست نگاهم...
بی تو من باز در اندوه بمانم...
بی تو من زنده نمانم...
تو نديدي نگاهت هيچ نيافتاد به قلبي كه شكستي...
بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي
برنخيزد دگر از عاشق دل خسته نوايي
تو همه بود و نبودي تو همه شعر و سرودي
چه گريزي زبر من؟ كه بميرم ز غم دل
بی تو من باز در اندوه بمانم...
بی تو من زنده نمانم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:41 توسط پسرکه دیونه |
