ستاره...
من تنهاترین ستاره ی شب های بی ستاره ام...
چه شب هایی که در آسمان تاریک شب سوسو زده ام بلکه فریاد رسی یابم...
مدتهاست که به انتظار نشسته ام بلکه رهگذری روی به آسمان کند و مرا دریابد و از ان خود داند...
چه روزهایی که در تنهایی خویش چشم انتظار غروب خورشید مانده ام تا شب فرا رسد...
آری... من همان ستاره ام که تا ابد تنها خواهد ماند...من رسم محبت را آموخته ام ولی محبتی ندیده ام...
این ستاره تا ابد تنها خواهد ماند...
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 0:57 توسط پسرکه دیونه |

