تبليغاتX
داستانی عاشقانه از دل من بشنو
داستانی عاشقانه از دل من بشنو
آه چقدر تنهایم, چقدر دل تنگم...
امشب بغض تنهایی ام دوباره شکست...
چشمانم دیگر تحمل باریدن را هم ندارند...
آه چقدر تنهایم, چقدر دل تنگم...
دل تنگ تر از زمستانی که بهار را به انتظار نشسته..
انگشتانم بس که برایت نوشته خسته گشته اند...
روبروی آینه نشسته ام آیا این منم...
شکسته...دلتنگ...تنها,نگاه تو با من چه کرده...
شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد...
دیگر هیچ نخواهم گفت اما منتظرم...
انتظار دیدن چشمانت برای من اکسیریست برای زنده ماندن...
براستی اگر سهم من از این همه ستاره سوسوی غریبیست غمی نیست همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:49 توسط پسرکه دیونه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا