قلبم!
نازنينم!
تو دستاني گرمتر از خورشيد,چشمانی پاکتر از آسمان,زندگی سبزتر از دشت و قلبی به وسعت دریا داری...
به فکر فرو میروم من در قبال گرمای دستانت ,پاکی چشمانت ,سبزی زندگیت و قلب وسیعت هیچ ندارم به تو هدیه کنم بجز ...
این...بگیر نترس، می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!
قلبم را بگیر بلکه در دستان گرم تو آرام گیرد و لب بگشایدو بگوید سر درونش را که دیر زمانیست عاشق توست و تپش های مدامش ذکر نام توست...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:15 توسط پسرکه دیونه |

