با تو هستم!
با تو هستم!
آري با تو...
تو كيستي؟
تو كيستي كه آرام و قرار را از من گرفته اي؟
تو كيستي كه قلبم را با خود به يغما برده اي؟
تو كيستي كه خلوت تنهايم را آشفته ساخته و مرا ديوانه وار عاشق خود كرده اي؟
به كدامين گناه؟
به كدامين گناه مرا اسير خود ساخته اي؟
به كدامين گناه خواب را بر چشمان غم زده ام حرام ساخته اي؟
به كدامين گناه مرا عاشق خود ساخته و تنهايم گذاشته اي؟
با تو هستم!
آري با تو...
تو كيستي؟
به كدامين گناه؟
...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 0:8 توسط پسرکه دیونه |

