افسوس...
افسوس که چه زود دیر می شود
هر عاشقی به جوانی خویش پیر می شود
چه سر ایست اندر عشق و عاشقی
که هر عاشقی ز ازل دچار تقدیر می شود
هزار لیلی و مجنون بدیده ام به جهان
که هرکدام شبی دچار ناله ی شبگیر می شود
بریده ام ز تو او تمام هستی خویش
افسوس که عشق اینگونه تفسیر می شود
بمیرم و روم ز جمع عشاق جهان
این خسته دل عاقبت به خاک زنجیر می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:49 توسط پسرکه دیونه |

